تبليغاتX
ناقالی - جایگاه نقالی در نمایشهای سنتی ایران

1- نظريه آييني

دريافت مردم‌شناسان اوليه از آيين را مي‌توان به اين صورت بيان كرد: «در آغاز انسان به تدريج به نيروهايي باور يافت كه ظاهراً مواد غذايي و منابع ديگري را كه بقاي او بدانها وابسته بود، در اختيار خود داشتند. از آنجا كه اين انسانها دريافت روشني از عوامل طبيعي نداشتند، آنها را با نيروهاي فوق‌ طبيعي و جادويي مرتبط مي‌دانستند. پس به جستجوي وسايلي براي جلب حمايت آن نيروها پرداختند. به مرور زمان بين شيوه‌هايي كه به كار مي‌بردند و نتايجي كه از آن شيوه‌ها انتظار داشتند، رابطه مسلّمي يافتند. اين شيوه‌ها سپس تكرار شدند و صيقل يافتند و رسميت پذيرفتند، تا سرانجام بدل به آيين گرديدند. در اين مرحله گروه يا قبيله معمولاً آن آيين را اجرا مي‌كردند و تماشاگران همان نيروهاي فوق ‌طبيعي بودند.5»
آيينها و تئاتر از عوامل اساسي مشابهي استفاده مي‌كنند «موسيقي، رقص، گفتار، صورتك، لباس، اجراكنندگان، تماشاگر، صحنه6»
انسان ابتدايي تمايل به اين عقيده داشت كه تنها عامل تضمين‌كنندة خوشبختي در اختيار داشتن نيروهاي فوق‌ طبيعي است. منطقي است كه قاعده‌بنديهاي او بيشتر روحاني باشد تا دنيوي.

2- تقليد

زندگي اجتماعي انسان و نقشهاي متعددي كه او در طول حيات خود، بازي مي‌كند، ميل به تقليد كردن را در انسان به وجود مي‌آورد. در سده چهارم قبل از ميلاد، ارسطو گفت: «انسان به حسب طبيعت خود جانوري مقلد است و از تقليد كردن اشخاص، چيزها و حركات ديگران و نيز از تماشاي تقليد، لذّت مي‌برد.7»

3- نقّالي

بازسازي خيال‌پردازانه انسان از واقعيات بيروني چنان كه در زندگي روزمره با آن برخورد مي‌كند، به انسان اين امكان را مي‌دهد تا اضطرابها و ترسهاي خود را عينيت بخشد تا بتواند با آنها برخورد كند و اميدها و رؤياهايش را تحقق يابند.
ادبيات ملّتها، شعرها، قصه‌ها، داستانها، سرودها و اورادهايي كه در جشنهاي ملي و قومي و مذهبي خوانده مي‌شود هميشه موزون و آهنگين بوده و مورد توجه مردم قرار گرفته است و افرادي به طرق مختلف سعي به «واگويه» يا نقل آنها كرده‌اند.
« نقّالي عبارت است از نقل يك واقعه يا قصه به شعر يا نثر، با حركات و حالات و بيان مناسب در برابر جمع. تكيه آن بيشتر بر احساسات تماشاگران است تا منطق ايشان. از آن رو كه موضوع آن، داستانها و قهرمانان فوق ‌طبيعي هستند و يا قصه‌ها واقع‌بيني صرف را ندارند و با خطابه متفاوت است.
منظور از نقّالي سرگرم كردن و برانگيختن هيجانات و عواطف شنوندگان و بينندگان است به وسيله حركات جذّاب، لطف بيان، تسلط روحي بر جمع و حركات و حالات القاءكننده و نمايشي نقّال، به آن حد كه بيننده او را هر دم به جاي يكي از قهرمانان داستان ببيند و به عبارت ديگر، بتواند به تنهايي بازيگر همة اشخاص بازي باشد.8»
نقّالي در نمايشهاي سنتي ايران، جايگاه خاصي دارد و نقّال يكي از شخصيتهاي مهم در بازيگري نمايش سنتي ايران است. در نمايش سنتي ايران، نقّال به روايت و نقل رويداد يا داستاني در برابر جمع مي‌پردازد و با تمام توانايي خود كه عبارت است از صدا و لحن و آگاهي از دستگاههاي موسيقي ايراني و حركات بدني و استفاده از بعضي اشياء و ابزار لازم، مي‌كوشد تا بتواند بر احساس تماشاگران خود تسلط يابد و آنچه كه براي نقل آماده كرده است، منتقل كند. آنها متن را حفظ مي‌كنند يا از روي آن (طومار) مي‌خوانند.
ريشه‌هاي نقّالي در نمايش سنتي ايران
بسياري از متون داستانها و قصه‌هاي كهن بر اساس قصه گفتن بنا شده‌اند و فرهنگ ايران نيز داراي اين ويژگي است.
در كتاب «هزار و يك ‌شب» دختري براي رهايي يافتن از مرگ، پادشاه را به نقل افسانه‌ها سرگرم و در بامداد روز بعد داستان را در جايي حساس و هيجان‌آور، رها مي‌كند تا پادشاه براي شنيدن باقي داستان، كشتن او را به تأخير بيندازد.
در كتاب «هفت‌پيكر نظامي» در نخستين شبي كه «بهرام گور» به شبستان وارد مي‌شود توسط افسانه‌هايي كه «دختران پادشاه هفت‌اقليم» بيان مي‌كنند، سرگرم مي‌شود.
محمدجعفر محجوب در مورد قديمي‌ترين سند درباره داستان‌سرايي و نقّالي در مقاله آموزشي «قصه‌خواني و طومارهاي نقّالي» در مجله سينما تئاتر شماره ششم سال 1374، گفته‌هاي «ابن‌نديم» در «الفهرست» را از زبان «محمدابن‌اسحاق» بيان مي‌كند كه: «نخستين كساني كه افسانه‌ها را تصنيف كردند و آن را به صورت كتاب درآوردند و در خزانه‌هاي خود نگاه داشتند در زمان فرس اول بودند. ايشان بعضي از اين افسانه‌ها را از زبان جانوران نقل مي‌كردند. پس از آن پادشاهان اشكاني كه دومين سلسله پادشاهان ايران بودند آن را به صورتي اغراق‌آميز درآوردند و شاهان ساساني، چيزها بر آن افزودند اگر خدا خواهد درست اين است كه نخستين كسي كه در شب، افسانه گفتن را رواج داد و شب را به افسانه زنده داشت اسكندر بود. وي گروهي داشت كه او را مي‌خندانيدند و افسانه‌ها برايش ساز مي‌كردند و پس از او پادشاهان از كتاب هزار افسانه، براي اين كار استفاده كردند.9 در ايران قبل از اسلام، گروههايي بودند كه روايتهاي ملي و داستانهاي حماسي را براي مردم بازگو مي‌كردند تا جايي كه شهرت اين روايتها به حدي بوده است كه: «در دوران رسول اكرم (ص) «نضربن‌حارث» به ايران آمد و داستانهاي (رستم و اسفنديار) و (رستم و سهراب) را براي مردم جزيره‌العرب به ارمغان برد و آن داستانها را براي مردم مكه بازمي‌گفت تا جايي كه پيامبر اكرم (ص) وي را از گفتن اين داستانها منع فرمودند.10» البته آقاي محجوب درباره اين روايت مقاله آموزشي قصه‌خواني و طومارهاي نقّالي، سندي را ارائه نمي‌دهد.
اما آنچه مسلّم است اين است كه اين داستان‌سرايان همواره با نوعي ساز كه اغلب احتمالاً چنگ11 بوده است به مناسبت براي داستانسرايي خويش سود مي‌بردند و با استفاده «از ميزانهاي متفاوتي از گفتار به آواز و از آواز به گفتار را دنبال مي‌كرده است.12»
نقّال يا داستان‌سرا «گوسان13» و يا «قو‌ّال» در نقشهايي چون خواننده، نوازنده، قصه‌گو و ... ظاهر مي‌شده است.
«همين قو‌ّالي چون به قرنهاي اوليه اسلامي رسيد شايد به دليل محدود شدن و حتي گاه ممنوع شدن موسيقي، همراهي‌ ساز را از دست داد و از آن تنها نقل واقعه باقي ماند از اين پس براي جبران اين كمبود، واقعه‌خوان تكيه بر قدرت بازيگري خود كرد14» و به تنهايي ضمن روايت و توصيف اشخاص داستان در قالب تمام شخصيتهاي قصه قرار گرفت و پيوسته در حال گذر از يك شخصيت به شخصيت ديگر بود. محمدجعفر محجوب در مقالة ذكر‌شده در اثبات رواج داستان‌سرايي و باز گفتن روايات ملي دو سند را مورد بررسي قرار مي‌دهد. سند او‌ل مربوط به مري‌بويس (Boyce Mary)، (استاد دانشگاه لندن است). وي تحقيقاتي را درباره داستانهاي حماسي شرق ايران، در زمان اشكانيان را كه وارد حماسة ملي دوران ساساني شده است انجام داده و نوشته است اين داستانها را نوازندگان و شاعراني كه «گوسان» (gosan) نام داشتند در دوران اشكانيان با آهنگ و نغمة‌ ساز خويش مي‌خواندند.15
دومين سندي كه آقاي محجوب آورده است مقدمة شاهنامه ابومنصوري است. ابومنصور براي گردآوري شاهنامه دستور داد تا «دهقانان و فرزانگان و جهان‌ديدگان را از شهرها بياورند از هر جاي چون ماخ پير خراسان ازهري چون يزدانداد پسر شاپور از سيستان و چون ماهوي پسر بهرام از نيشابور و چون شادان پسر برزين از طوس و از هر شارستان گرد كرد و بنشاند و به فراز آوردن اين نامه‌هاي شاهان و كارنامه‌هايشان و زندگي هر يك از داد و بيداد و آشوب و جنگ و آيين، ازكي نخستين كه اندر جهان او بود كه آيين مردي مي‌آورد و مردمان از جانوران پديد آورد تا يزدگرد شهريار كه آخرين ملوك عجم بود.16»

فنون نقّالي

يكي از كتابهايي كه به شرح آداب و ترتيب خواندن و شرايط و چيره‌دستي قصه‌خوان مي‌پردازد كتاب «طرازالاخبار» است. اين كتاب در كتابخانه مجلس شوراي اسلامي نگهداري مي‌شود كه مورد توجه آقاي محجوب قرار گرفته است. اين كتاب «در حقيقت ج‍ُنگي است از شعرهاي گوناگوني كه براي كمك به قصه‌خوانان كه شعرهاي مختلف را از ـ شاعران بسيار، از متقدمان گرفته تا معاصران خويش‌‌ ـ‌ در موضوعات گوناگون از فرا رسيدن شب و برآمدن روز تا توصيف اسب و مركبان ديگر و وصف ميدان جنگ و صفت بزم‌آرايي شاهان و خلاصه هر صحنه‌اي كه در شرح قصه بدان نياز افتد، فراهم آورده است.17»
البته مقصود اصلي از تأليف كتاب،‌ شرح و آداب و ترتيب خواندن قصه «اميرحمزه» است. اين كتاب مشتمل برپنج فصل است:

فصل اول: در ايجاد قصه و اختلافات روايات و در باب ابداع و اختراع آن.

فصل دوم: در صفت قصه و قصه‌خوان و آنچه متعلق به اوست.

فصل سوم: در رجحان قصه‌خوان بر شاعر به دو دليل

فصل چهارم: در مشرب و گذشتگي و قدر متاع خود دانستن قصه‌خوان و با همگان از روي مروّت پيش آمدن وي.

فصل پنجم: در آمد و بر آمد قصه‌خوان هنگام قصه خواندن و آداب مناسب‌خواني كه در اصلاح سخن‌سنجان معروف است به مرصّع‌خواني و طرز نشستن و حركت كردن و حرف زدن او از هر قسم.18»
در اين كتاب از شرايط چيره‌دستي قصه‌خوان، قو‌ّت حافظه و توجه بسيار به شرح بيان داستان و سِير تحولات آن و از حكايتي به حكايت ديگر نرفتن و هر آنچه را كه مي‌شنود به شكل بديهه فرا بگيرد و هرگز آنها را فراموش نكند و آن را به كار ببرد. «قصه‌خواني كه قصه‌دان نباشد در فن خود ناتمام است بايد كه آن چنان از تمام قصه مستحضر باشد كه از هر جاي قصه‌اش آرزو كند تواند بديهه خواند چنان كه گويي از الحال مطالعه كرده است.19»
نكته ديگري كه در اين كتاب مطرح شده، روشهاي قصه‌گويي است كه به سه روش ايراني، توراني، هندي تقسيم شده است و اين مسئله بيانگر اين است كه قصه‌گويي در ميان ملل همسايه ايران نيز، داراي جايگاه و اهميت
به سزايي بوده و ترتيب قصه‌خوانان و جايگاه آنان در ميان درباريان و ميان مردم به عنوان راويان داستانها و تاريخ شفاهي و قوم‌نگاري، مورد توجه بوده است.
«برنادرة صوفيانِ جواهر سخن و يگانه واقفان اخبار نو و كهن واضح و لايح باشد درآمد قصه‌ خواندن بر سه نوع است. اول به طرز اهل ايران، دوم به روش مردم توران، و سي‍ُم به قانون هندوستان و اينكه قاعده اهل روم ياد نمي‌كند. باعث اين است كه كمترين به آن مرز و بوم نرسيده و آنچه نشنيده به آن اعتبار نمي‌نمايد20»
هر پادشاهي قصه‌خوانان مخصوص خود داشت و قصه‌خوانان مقر‌ّب شاهان و درباريان بودند. «جلال‌الدين اكبر، پادشاه مقتدر گوركاني هند و نيز شاه اسماعيل صفوي با آن همه ستيز و آويز هزار قصه‌خوان مخصوص داشته‌اند همچنان كه مولانا زين‌العابدين تكلتوخان در خدمت شهريار گردون اقتدار ... شاه اسماعيل ... و نادرة جهان عنايت‌الله دربارخان در ملازمت شهريار جوان‌بخت ... جلال‌الدين محمداكبر ... 21»

طومار نقّالي

طومار نسخه‌اي است كه غالباً توسط نقّالان و گويندگان پيشين نوشته شده است. اين طومارها ممكن است با توجه به سواد اندك بعضي نقّالان، بدخط و باغلط باشد. نقّالان اين طومارها را چون سرمايه‌اي نزد خود نگاه مي‌دارند و ممكن است حتي به ديگران هم نشان ندهند. طومارها ممكن است بين نقّالان و يا خريداران با ذوق، خريد و فروش شود. نسخه‌هايي كه به خط نقّالان معروف نوشته شده است داراي اعتبار و قيمت خاصي است. در زماني كه نقّالي رواج داشت افرادي خارج از حيطه نقّالي به نوشتن از روي طومار و نسخه‌نويسي مي‌پرداختند و به نقّالان تازه‌كار مي‌فروختند.
در روزگاران قديم قصه‌گويان و راوياني بودند كه نسخه‌هايي از نقلهايي كه بيان مي‌كردند مي‌نوشتند.
«راوي اسكندرنامه ـ‌ نسخه‌‌اي است كه در عهد صفوي تحرير شده‌‌ ـ‌ مردي است به نام «منوچهر حكيم» و نام او در مباحث اسكندرنامه بسيار آمده است. در رموز حمزه نيز از راوي ديگري به نام «ملاعلي‌خان شكرريز» سخن به ميان مي‌آيد. بسياري از قصه‌هاي كوتاه به «مولانا حيدر قصه‌خوان همداني» نسبت داده شده است. نيز مي‌دانيم كه راوي داستانهاي داراب‌نامة قديم و ابومسلم‌نامه و داستان عيار ديگري به نام قران حبشي مردي است موسوم به ابوطاهر سوسي (يا طرطوسي كه در قرن هفتم مي‌زيسته) همچنين گزارنده داستان كمك عيار شخصي است به نام صدقه‌بن‌ابي‌القاسم‌شيرازي22»
امروزه مهم‌ترين روايت از داستانهاي ملي، شاهنامه است كه توسط حكيم‌ ابوالقاسم ‌فردوسي به نظم درآمده است و توسط مردم ايران به رسميت شناخته مي‌شود. اما نقّالان براي روايت داستانهاي شاهنامه، هر كدام شكل و بيان و توصيفهاي خاص خود را در چگونگي بيان و اجرا به كار مي‌برند.
يكي از آخرين بازماندگان نقّالان طومارنويس «مردي بود به نام حاج‌حسين‌بابا» متخلص به مشكين،‌ اين مرد از درويشان سلسله عجم و در آن سلسله از برجستگان بود و با آنكه سواد زيادي نداشت، به علت زبان‌آوري و نصيحت و بلاغت و طبع شعري كه داشت ... در تمام رشته‌هاي سخن گفتن از نقّالي و سخنوري و تعزيه‌خواني و غير آن، دست داشت و شعر سخنوري مي‌گفت و طومار مي‌نوشت و مخمسها و شعرهاي بسياري از او به يادگار مانده است ... او بر اثر مطالعه طومارهاي پيشين از شاخ و برگ داستانهاي شاهنامه (و شايد ساير داستانها مانند سام‌نامه و اسكندرنامه) آگاهي و بر آنها تسلط داشت و هم خود، گاهي در اين داستانها دستي مي‌برد.23

انواع نقّالي

نقّالي در طول تحولات تاريخي بر اساس درون‌مايه و شكل اجرايي به سه‌گونة متنوع تقسيم شده است:

1- نقل داستانهاي شاهنامه (شاهنامه‌خواني)

2- نقل قصه‌ها و داستانهايي چون سمك‌ عي‍ّار، اسكندرنامه كه به نقل افسانهاي تاريخي مي‌پردازد.

3- نقل وقايع ديني يا نقّالي مذهبي كه به شرح زندگي شخصيتهاي مذهبي مخصوصاً امام علي (ع) و اولاد او مي‌پردازد. در اين نوع نقل از حماسه‌هاي گوناگون مذهبي چون (خاورنامه، صاحب‌قرانيه، حملة حيدري، مختارنامه، شاهنامه حيرتي، غزونامه، خداوندنامه، ارديبهشت‌نامه، دلگشانامه، جنگ‌نامه، داستان علي‌اكبر و ...24) استفاده مي‌شود.

دكتر فرهاد ناظرزاده‌كرماني در مقاله حمله‌خواني) تنوع نقّالي را بر اساس درون‌مايه، سه‌گونه تقسيم مي‌كند:

1- داستان‌گوييهاي نمايشي خنياگرانه.

2- داستان‌گويي نمايشي افسانه‌اي مردم‌پسند.

3- داستان‌گويي نمايشي مذهبي25.

همين مقاله نوع و چگونگي اجرا را نيز به سه طريق، اين‌گونه بيان مي‌كند:
در گونة اول، از موسيقي و سرود و اشعار تغزلي و غنايي بهره كافي برده شده است. خنياگران و رامشگران، به واسطه و وسيله شعر و داستان، تماشاگران و شنوندگان هنر خود را به وجد و حال درمي‌آوردند.
در گونه دوم، درون‌مايه طومارهاي نقّالي از شاهنامه و اسكندرنامه، سمك‌عيار، رموز حمزه و مانند اينها اقتباس شده است و شيوه‌ها و شگردهاي نمايشگري اين‌گونه نقّاليها و سيميولوژي هنرنمايي آنان به دليل تفاوتهاي مرجعها و منبعهاي طومارشان، متفاوت بوده است.
گونه سوم، كه نمونة برجستة آن (حمله‌خواني) به ويژه حمله‌خواني بر بنياد (حمله حيدري) اثر راجي كرماني است.26»

انواع نقّالي مذهبي

از اواسط قرن پنجم با از ميان رفتن تدريجي جنبه‌هاي ايراني و قدرت گرفتن مذهب شيعه، براي تبليغ و كسب قدرت نشر مذهب شيعه از زمان آل‌بويه كه توجه خاص به ائمه‌ اطهار (ع) داشتند، در عراق رواج گرفت.

1- مناقب‌خواني

اين گروه «ظاهراً از دوره آل‌بويه در عراق وجود داشتند. زيرا درست در آغاز دورة سلجوقي كه شيعه در نهايت ضعف به سر مي‌برد، مناقبيان در طبرستان و بعضي نواحي عراق سرگرم كار بودند.27»
مناقب‌خوانان به دليل ارادتي كه به خاندان‌علي (ع) داشتند در نقلهايي در مدح امام علي (ع) و ائمه ‌اطهار (ع) به ذكر رشادتها و شجاعتها و قدست آنان مي‌پرداختند و قصيده‌هايي در مدح آنان در كوي و برزن مي‌خواندند. آنها اشعار خود را از شاعران شيعه مذهب «كه يكي از مشاهير آن زمان در قرن ششم قوامي‌رازي است انتخاب مي‌كردند.28» مناقب‌خواني زماني هم كه دوران خويش را پشت ‌سر گذاشت به صورت حاشيه‌اي بر نقّالي يا در كارهاي معركه‌گيران باقي ماند و امروز هم قسمتي از برنامة نقّالان و معركه‌گيران خواندن مناقب ائمه‌ اطهار (ع) و شهداي كربلا به خصوص حضرت ابوالفضل (ع) مي‌باشد.

2- فضايل‌خواني

در واكنش به مبلّغان مذهب شيعه و نقّالان آن،‌ گروهي از هنرمندان نقل اهل سنت ايراني نيز داستانهايي در خصوص فضايل و مكارم خلفاي راشدين به نحوي كه پاسخگوي اعتراضهاي شيعيان بود، احتمالاً با تقليد از مناقب‌خوانان، نمايش مي‌دادند.29»
آنها به اين ترتيب مي‌خواستند اثر تبليغات شيعيان را ضعيف سازند.
رقابت بين مناقب‌خوانان و فضايل‌خوانان همواره به پيروزي يك طرف مي‌انجاميد و اين مسئله بستگي به اوضاع و احوال سياسي و اجتماعي مناطق خاص داشت.
«گويا دختر ملك‌شاه سلجوقي كه سنّي مذهب بود فرمان داد تا زبان يكي از نقّالان مناقب‌خوان شيعي را ببرند. نام اين مناقب‌خوان «ابوطالب شيعي مناقبي» بود30)

3- سخنوري

بر اثر رقابت بين فضايل‌خوانان و مناقب‌خوانان ـ‌ مبارزات لفظي و مشاعره‌اي ـ‌ گونة خاص نقّالي به وجود آمد تا شوق و توجه تماشاگران را بيشتر جلب كند.
پس از رسميت يافتن شيعه «دو برادر درويش به نامهاي خليل و جليل پايه سخنوري را در عهد صفويه بنا نهادند. هدف ايشان بزرگ‌داشت خاندان علي بود. در برابر مخالفتها، پايه اين كار با خون هفده كس از هفده صنف آبياري شد.31»
نخستين بار در زمان صفويه مكاني به نام قهوه‌خانه در فرهنگ ايراني شكل مي‌گيرد و در همين زمان است كه بازار قهوه‌خانه رونق و رواج مي‌يابد. اين قهوه‌خانه‌ها گاه به صنف مختلف اختصاص داشت. نقّالها در قهوه‌خانه براي سرگرمي مردم در شبهاي دراز زمستان نقل مي‌گفتند اما در ايام ماه رمضان بعد از افطار مراسم خاصي در قهوه‌خانه‌ها اجرا مي‌شد كه بعداً به سخنوري، مشهور شد. نحوه كار سخنوران به اين ترتيب بود كه «پيش از آغاز مجلس، مرد سخنور در قهوه‌خانه مشغول پوست‌كوبي (اصطلاحي براي مقدمات كار) مي‌شد. يعني روي ديوارها و طاق‌نماها پوست مي‌كوبيد (هر صنف براي خودش پوست خاصي را تدارك ديده بود) و به ترتيب خاصي علامت هفده صنف (پوست درويش، پوست قصاب، پوست سلماني، پوست قهوه‌چي و ...) را به فاصله در ميان پوستها روي پارچه نصب مي‌كرد. در اين كار نظم و ترتيب خاصي رعايت مي‌شد. تا هرگاه حريف سخنور، از او درباره ترتيب صنفها بپرسد، به درستي به شعر جواب گويد كه اين پاسخ را در اصطلاح سخنوري، ثبوت هفده سلسله مي‌ناميدند ... دليل چنين يادي از هفده صنف آن است كه در دورة صفويان بين طرفداران مذهب شيعه – كه به درستي استحكام نيافته بود – و مخالفان آن، درگيري و ستيزه‌هايي روي داد كه هفده نفر از هفده صنف كشته شدند- سخنور، مِطراق (چوب‌دست) را برمي‌داشت و به دست يكي از حاضران مي‌داد32)
اين امر نشان آن بود كه بايد آن شخص غزلي را با آهنگ بخواند. سپس صلواتي فرستاده مي‌شد و غزل‌خوان به خواندن مي‌پرداخت اين كار چندين بار به وسيله غزل‌خواناني كه در مجلس حضور داشتند تكرار مي‌شد تا اينكه مِطراق به دست مرد سخنور مي‌افتاد. در اين زمان، حاضران متوجه مي‌شدند كه مجلس سخنوري آغاز شده است.
«در ابتداي كار، سخنوري كه براي كوبيدن خصم (سخنور اصلي) وارد شده بود، به خواندن مي‌پرداخت و سخن خويش را با بسم‌الله آغاز مي‌كرد سپس غزلي مي‌خواند و با رجزخواني و بهره‌گيري از قافيه‌هاي مشكل و الفاظ پرطمطراق به طرح مسئله مربوط به مسائل شرعي و قصه‌هاي ديني مي‌پرداخت و از سخنور مقابل جواب مي‌خواست و لباس او را طلب مي‌كرد و نزد خويش به امانت نگه مي‌داشت تا سخنور جوابش را بدهد.
سخنور كه عريان شده، پارچه‌اي بر دوش افكنده بود، از جاي برمي‌خواست و در برابر بسم‌الله او بسم‌الله ديگر مي‌خواند و غزل او را غالباً با همان وزن و قافيه پاسخ مي‌داد و او نيز پس از خودستايي فراوان اجازه مي‌خواست جواب خصم را بگويد و تمام اين گفت‌وگو به شعر بود و گاه اتفاق مي‌افتاد كه ضمن جواب دادن به سؤالهاي خصم، لباس خويش را پس مي‌گرفت و در همان حال نيز خصم را عريان مي‌كرد و سؤالهاي جديد در برابر او مي‌گذاشت تا آنها را جواب دهد و لباسهاي از دست رفته را بازستاند و اين دور تسلسل از سرشب تا سحر در شبهاي ماه رمضان ادامه داشت.33

4- حمله‌خواني

حمله‌خواني نيز يكي از اشكال نقّالي است كه در پايان صفويه پديد آمد و سير تكاملي خود را در دوران سلسله قاجاريه طي كرد. حمله‌خوان، به نقّالاني مي‌گفتند كه كتاب «حمله حيدري34» را مي‌خواندند. اين كتاب توسط «ميرزامحمدرفيع‌باذل» سروده شد و مورد توجه نقّالان آن عصر قرار گرفت.
علاوه بر كتاب حمله حيدري در زمان صفويه چند كتاب ديگر نيز از جمله «اسكندر ذوالقرنين»، «رموز حمزه» و «حسين‌‌كُرد شبستري» مورد توجه حمله‌خوانان قرار گرفت.
كتاب حملة حيدري به زندگي پيامبر اسلام (ص) و حضرت علي (ع) و جنگهايي كه ايشان در آن حضور داشتند تا ضربت خوردن و پايان زندگي حضرت علي (ع) مي‌پردازد. دكتر ناظرزاده‌كرماني در مقاله «حمله‌خواني» اقتباس درون‌مايه حمله‌خواني را «در حماسه تاريخي ملي (ايراني)، ديني (اسلامي)، مذهبي (شيعي) و تخيلي (داستانهاي حماسي)35» مي‌داند و كتاب «حمله حيدري» را اين‌گونه معرفي مي‌كند:

1- «حمله حيدري36» اثر ميرزامحمد رفيع‌خان باذل متوفي 1124 (هـ ق) است كه شاعر ديگري به نام ميرزا ابوطالب‌خان فندرسكي تصنيفهاي ناتمام او را به اتمام رسانيد.

2- «حمله حيدري» اثر ملّابمون‌علي راجي‌كرماني در قرن 13 (هـ) كه شامل سي‌هزار بيت است.37

آقاي ناظرزاده در همان مقاله تفاوتهاي اين دو كتاب را هم اين گونه برمي‌شمارد:
«الف: نگارش متن حمله حيدري راجي‌كرماني بر اساس يك تجربه پيشين (حمله حيدري) البته با نگاهي دقيق و انتقادي. ب: سادگي، رواني و مناسب بودن اشعار براي نمايش ج: وارد كردن رويدادها و شخصيتهاي تخيلي و تفنني نظير (ديو) در كنار وقايع و اشخاصي واقعي (همانند: حضرت علي (ع) در داستاني چون شست بستن ديو، كه بعداً وارد تعزيه شد و در نسخه‌هاي شبيه مضحك، جاي گرفت38»

5- روضه‌خواني

شكل ديگري از نقّالي مذهبي است كه به حوادث واقعه كربلا مي‌پردازد.
«روضه‌خواني كه شايد از عهد صفويه يا پيش‌تر از آن به صورت تازة خود درآمد گمان مي‌رود كه در اصل دنباله مناقب‌خواني بوده باشد39»
اصطلاح روزه‌خواني برگرفته از كتاب «روضه‌الشهداء40» نوشته مولانا حسين واعظ‌كاشفي‌سبزواري است و كساني كه اين كتاب را براي ديگران مي‌خواندند به روضه‌خوان مشهور شدند. اين كتاب به مصائب و رنجها و شهادت امام حسين (ع) و يارانش مي‌پردازد. روضه‌خوانان را بر مبناي محتوا و نوع گفتار به دو نوع «ذاكرين» و «واعظين» تقسيم مي‌كنند.

الف) ذاكرين

ذاكرين با استفاده از ويژگيهاي نقّالي همچون داشتن آواز خوش و تسلط بر موضوعهاي نقل و شناخت و روحيات مخاطبان به ذكر مصيبت مي‌پردازند.

ب) واعظين

با گفتن آيات و احاديث به موعظه و پند و اندرزگويي مي‌پرداختند.
«از لحاظ ترسيم و تجسّم واقعه، روضه‌خوانان چيره‌دست بودند ولي چون اين نقّالي صرفاً جنبة مجلسي و مذهبي داشت، در آن به جاي بازي و حركت، تكيه اصلي بر بيان و كلام بود.41»

6- پرده‌خواني (شمايل‌گرداني، پرده‌داري)

پرده، پارچه‌اي است كه بر آن يك يا چند مجلس از مصايب و حوادثي كه بر خاندان پيامبر (ص) رفته، نقش بسته است. در پرده‌خواني داستان، نقاشي و نقّالي، سه عنصر اساسي محسوب مي‌شود.

الف) داستان

داستانهاي تاريخي واقعه كربلا با بعضي داستانها و قصه‌هاي تاريخي و حماسي ملي را نقّال با استفاده از پرده‌اي كه تصاوير داستانها بر آن منقوش است براي تماشاگران نقل مي‌كند. نقّال «پرده را كه چون طومار بسته‌اي بود از ديوار مي‌آويخت و در مقابل ديدگان تماشاگران، داستان را نقل مي‌كرد و آهسته و كم‌كم پرده را باز و رخدادهاي نقاشي شده را با صداي گيرا و آهنگ‌دار و با آب و تاب و هيجان تعريف مي‌كرد.42»

ب) نقاشي

نقاشيهايي كه بر پردة پرده‌خواني كشيده شده داراي مشخصه‌هاي خاصي است:
«اهميت و قداست اشخاص، با اندازه و ميزان پرداخت آنها تناسب مستقيم دارد. قديسان همواره بزرگ‌تر از مردمان عادي و اغلب در مركز پرده جاي دارند. قيامت و جهنم با نمادهايي همچون اژدها و درختان و حيوانات ترسناك ترسيم مي‌شوند تا عاقبت گناهكاران مشخص و ملموس شود. رنگهاي تند و تصاوير، دوبعدي‌اند و تنها در مداري صورت قديسان با پوشش، نقاشي مي‌شود اما دختران و زنان قيام كربلا فاقد چهره‌اند. نوشته‌هاي توصيفي، برخي وقايع و اشخاص بااهميت را مشخص مي‌سازد.43»
اكثر تصاوير پرده‌ها به واقعه كربلا و بعد از آن به صحنه‌هاي شكنجه و كشتار قيام مختار و معجزات و كرامات ائمه‌اطهار (ع) مربوط مي‌شود.
تصاوير معصومين به‌گونه‌اي است كه هاله‌اي در اطراف صورت آنها ديده مي‌شود.
«بعضي پرده‌ها جنبه تزئيني داشت و آنها را به ديواري مي‌آويختند. اما پرده نقل را كه چون طوماري است با رشته‌اي از نقشهايي كه هر يك دنبالة نقش قبلي است، معمولاً يك «پرده‌دار» در گوشه‌اي يا ميداني مي‌آويخت. لولة طومار را در برابر چشم تماشاگراني كه جمع شده بودند كم‌كم باز مي‌كرد و حوادث نقش شده را با صداي گيرا و آهنگ‌دار و با آب و تاب و حواشي و لحن‌ سوك‌آور، نقل مي‌كرد و در مقابل پولي مي‌ستاند. پرده‌داري از جنبه‌هاي نمايشي داراي حالت داستاني‌تر و سرگرم‌كننده و عاميانه‌تري نسبت به روضه‌خواني است اين نقل مذهبي همواره با تصاوير در واقع يكي از نمايشي‌ترين شكلهاي نقّالي است و شايد بتوان در ميان اشكال عاميانه نمايش مذهب آن را بلافاصله پيش از تعزيه قرار داد44»

ج) پرده‌خوان (نقّال، بازيگر)

پرده‌خوان در خواندن پرده‌هاي مذهبي علاوه بر درآمد و امرار معاش به ثواب بردن و ثواب رساندن مي‌انديشد. او گاهي يك دستيار دارد كه اضافه بر پرده‌كشي، نقش يك سؤال‌كننده را بازي مي‌كند. او از سوي پرده‌خوان مورد خطاب قرار مي‌گيرد. اما محور و بازيگر اصلي، خود پرده‌خوان است كه هر جا لازم باشد مداخله مي‌كند و هدايت مجلس را برعهده مي‌گيرد.

نتيجه‌گيري

نقّالي در نمايشهاي سنتي ايران، جايگاه خاص دارد و نقّال يكي از چهره‌هاي مهم در بازيگري سنتي ايران است.
نقّالي همچون ديگر نمايشهاي سنتي در آغاز بر اساس ضرورتهاي اجتماعي پديد آمد و با رفع آن ضرورتها از ميان رفت.
اين نمايشها ناشي از اوضاع و احوال اجتماعي زمانه‌اي بود كه امروزه سپري شده است و چون اوضاع و احوال اجتماعي، دقيقاً به همان نحو سابق هرگز قابل برگشت نيست، اشكال سنتي اين نوع نمايش نيز با مناسبات خاص خود و با پذيرش عامّي كه داشتند قابل برگشت نيست.
مگر اينكه با تحقيق و مطالعه و پژوهش در ساختارها و شيوه‌هاي اجرايي آنها و موضوعاتي كه از ضرورتهاي اجتماعي امروز است اجرايي همگام با اوضاع و احوال اجتماعي، حياتي دوباره پيدا كند.

---------------------------------------------------------------------------
پي‌نوشت

1 . مرب‍ّي، دانشجوي دكتراي پژوهش هنر، دانشكده هنر، دانشگاه تربيت مدرس.
M.A – Khabari @ yahoo.com
2 . استاديار دانشكده هنر، دانشگاه تربيت مدرس.
Ansari - M @ Modares.ac.ir
3 . دكتر محمد معين، فرهنگ فارسي، چاپ نهم، اميركبير، 1375، ص 4783.
4 . همان، ص 4795.
5 . اسكار براكت، تاريخ تئاتر جهان، ترجمه هوشنگ آزادي‌ور، نشر نقره، جلد اول، سال 1363، ص 33.
6 . همان، ص 34.
7 . همان، ص 38.
8 . بهرام بيضايي، نمايش در ايران، چاپ دوم، روشنگران، 1379، ص 65.
9 . محمدجعفر محجوب، «قصه‌خواني و طومارهاي نقالي»، سينما و تئاتر، شماره 6، سال دوم، شهريور 1374، ص 68.
10 . همان.
11 . بيضايي، همان، ص 65.
12 . همان.
13 . محمدجعفر محجوب، همان، ص 69، گوسانها: نوازندگان و شاعران دورة اشكاني.
14 . بيضايي، همان، ص 65.
15 . Mary Boyce “the parthian Gosan and Iranian Minstreal Tradition” Jorner of Roxal Soccety. 1957.P.P.10-15.
16 . محمد قزويني، مقدمه شاهنامه منصوري، بيست مقاله، ج 2، ص 24-44 به نقل از ذبيح‌الله صفا، تاريخ ادبيات در ايران، ج 1، ص ‌614- 615‌.
17 . محمدجعفر محجوب، همان، ص 70.
18 . محمدجعفر محجوب، همان، ص 70. طرازالاخبار، نسخه كتابخانه شوراي اسلامي، برگ 16 ب.
19 . طرازالاخبار، همان، برگ 19 الف.
20 . طرازالاخبار، همان، ص 18.
21 . طرازالاخبار، همان، ص 19.
22 . محمدجعفر محجوب، همان، ص 82.
23 . محمدجعفر محجوب، همان، ص 82.
24 . فرهاد ناظرزاده‌كرماني، «حمله‌خواني»، هنر، ش 39، دوره جديد، 1378، ص 66.
25 . همان، ص 68.
26 . همان، ص 68.
27 . بيضايي، همان، ص 69.
28 . همان، ص 70.
29 . ناظرزاده‌كرماني، همان، ص 70.
30 . ذبيح‌الله صفا، تاريخ ادبيات ايران، جلد دوم، اميركبير، چاپ دوم، 1369، ص 192.
31 . بيضايي، همان، ص 76.
32 . محمدجعفر محجوب، «سخنوري 2»، سخن، ش 7، دوره نهم، 1337، ص 631.
33 . محمدجعفر محجوب، «سخنوري 1 و 2 و 3»، سخن، شماره 8، دوره نهم، تلخيص ص 633، 635، 637 و 783.
34 . ميرزامحمدرفيع‌خاني، باذل، حمله حيدري، تهران، كتابفروشي اسلامي (بي‌تا).
35 . ناظرزاده‌كرماني، همان، ص 70.
36 . ميرزامحمدرفيع‌خان، همان.
37 . ملّابمون‌علي راجي‌كرماني، حمله حيدري، تهران، مطبعة محمدحسين طهراني، چاپ سنگي به خط ميرزا آقاكرماني (بي‌تا).
38 . ناظرزاده‌كرماني، همان، ص 73.
39 . بيضايي، همان، ص 75.
40 . مولانا حسين واعظ‌كاشفي‌سبزواري، روضه‌الشهداء، به تصحيح و مقابله محمد رمضاني، تهران، كلاله‌خاور، 1334.
41 . بيضايي، همان، ص 76.
42 . بهروز غريب‌پور، هنر مقدس صورت‌خواني (پرده‌خواني)، هنر، ش 40، دوره جديد، 1378، ص 56.
43 . بهروز غريب‌پور، همان، ص 60.
44 . بهرام بيضايي، همان، ص 77.
-----------------------------------
فهرست منابع

1- باذل، ميرزامحمدرفيع‌خان، حمله حيدري، تهران، كتابفروشي اسلاميه (بي‌تا)
2- بيضايي، بهرام، نمايش در ايران، چاپ دوم، انتشارات روشنگران، 1379
3- براكت، اسكار، تاريخ تئاتر جهان، ترجمة‌ هوشنگ آزادي‌ور، نشر نقره، جلد اول، 1363
4- راجي‌كرماني، حمله حيدري، تهران، مطبعة محمدحسين طهراني، چاپ سنگي به خط ميرزاآقاكرماني (بي‌تا)
5- طرازالاخبار، نسخه كتابخانه شوراي اسلامي (بي‌تا)
6- صفا، ذبيح‌الله، تاريخ ادبيات ايران، ج 2، اميركبير، چاپ دوم، 1369
7- قزويني، محمد، مقدمه شاهنامه منصوري، بيست مقاله، جلد دوم، اميركبير (بي‌تا)
8- غريب‌پور، بهروز، هنر مقدس صورت‌خواني، فصلنامه هنر، ش 40، دوره جديد، 1378
9- محجوب، محمدجعفر، مقاله آموزشي قصه‌خواني و طومارهاي نقّالي، مجله سينما تئاتر، شماره 6، سال دوم، شهريور 1374
10- محجوب، محمدجعفر، سخنوري 1 و 2 و 3، مجله سخن، ش 7 و 8، دوره نهم، سال 1337
11- معين، محمد، فرهنگ فارسي، چاپ نهم، انتشارات اميركبير، 1375
12- ناظرزاده‌كرماني، فرهاد، حمله‌خواني، فصلنامه هنر، ش 39، دوره جديد، 1378
13- واعظ‌كشفي، ملاحسين، روضه‌الشهداء، به تصحيح و مقابله محمد رمضاني، تهران كلاله‌خاور، 1334

+ نوشته شده توسط مسعودعظیمی در دوشنبه پنجم اسفند 1387 و ساعت 1:4 |


Powered By
BLOGFA.COM



WebDarWeb


www.irLearn.com