تبليغاتX
ناقالی

  بانوان تاريخ ايران

 

دغدويه:

مادر زرتشت که اصلا از شهر ري بود و در آنجا با کوي ها و کرپن ها که مردم را گمراه مي کردند و از آنها مرتب فديه و قرباني مي خواستند و دين را وسيله اي براي رسيدن به اميال و خواستهاي نارواي خود کرده بودند به مبارزه پرداخت. پدر و مادرش چون جان او را در خطر ديدند او را نزد يکي از نزديکان خود به آذربايجان فرستادند او در آنجا با پوروشسب ازدواج کرد و ثمره اين پيوند همايون، زرتشت پيامبر بزرگ ايرانيان است.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مسعودعظیمی در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387 و ساعت 1:29 |

برخی دیالوگهای ماندگار سینمای ایران

قیصر (مسعود کیمیایی)

قیصر (بهروز وثوقی) : احترامت واجبه خان دایی ، اما حرف از مردی و مردونگی نزن که حالم به هم می‌خوره ... سه دفعه که آفتاب بیفته روی اون دیوار ، مردم یادشون می‌ره که ما چی بودیم و چی کردیم ، خان دایی ...

مادر (علی حاتمی)

محمدابراهیم (محمدعلی کشاورز) : خورشید دم غروب ، آفتاب صلات ظهر نمی‌شه ، مهتابیش اضطراریه ، دوساعته باتریش سه‌ست ، بذارین حال کنه این دمای آخر ، حال و وضع ترنجبین بانو عینهو وقت اضافیه بازیه فیناله ، آجیل مشگل گشاشم پنالتیه ، گیرم اینجور وجودا ، موتورشون رولز رویسه ، تخته گازم نرفتن سربالایی زندگی رو ، دینامشون هم وصله به برق توکل ، اینه که حکمتش پنالتیه ، یه شوت سنگین گله ، گلشم تاج گله !

قرمز (فریدون جیرانی)

ناصر ملک (محمدرضا فروتن) : بازم می‌زنمش حاج آقا ... زنی که با مردای غریبه بگو بخند راه بندازه ... جلوی مردای غریبه رژه بره ... نیششو واکنه ... حقشه کتک بخوره ...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مسعودعظیمی در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387 و ساعت 0:49 |


Powered By
BLOGFA.COM



WebDarWeb


www.irLearn.com