برخی دیالوگهای ماندگار سینمای ایران
قیصر (مسعود کیمیایی)
قیصر (بهروز وثوقی) : احترامت واجبه خان دایی ، اما حرف از مردی و مردونگی نزن که حالم به هم میخوره ... سه دفعه که آفتاب بیفته روی اون دیوار ، مردم یادشون میره که ما چی بودیم و چی کردیم ، خان دایی ...
مادر (علی حاتمی)
محمدابراهیم (محمدعلی کشاورز) : خورشید دم غروب ، آفتاب صلات ظهر نمیشه ، مهتابیش اضطراریه ، دوساعته باتریش سهست ، بذارین حال کنه این دمای آخر ، حال و وضع ترنجبین بانو عینهو وقت اضافیه بازیه فیناله ، آجیل مشگل گشاشم پنالتیه ، گیرم اینجور وجودا ، موتورشون رولز رویسه ، تخته گازم نرفتن سربالایی زندگی رو ، دینامشون هم وصله به برق توکل ، اینه که حکمتش پنالتیه ، یه شوت سنگین گله ، گلشم تاج گله !
قرمز (فریدون جیرانی)
ناصر ملک (محمدرضا فروتن) : بازم میزنمش حاج آقا ... زنی که با مردای غریبه بگو بخند راه بندازه ... جلوی مردای غریبه رژه بره ... نیششو واکنه ... حقشه کتک بخوره ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مسعودعظیمی در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387 و ساعت
0:49 |