تبليغاتX
ناقالی
نمايش هاي آئيني از جمله سازه هاي زيربنايي فرهنگ ملل است كه بسياري از مقوله هاي تمدني را نيز شكل مي دهد. آئين به عنوان باورهاي يك ملت ريشه در اعتقادات معنوي آن ملت دارد. در اين ميان بحث نمايش هاي آئيني همواره چند اصل اساسي را مورد بازكاوي قرار مي دهد. اين چند اصل اساسي شايد تا حدي ظريف، عميق و مستند است كه به راحتي دستمايه و ايده هاي تاريخي هنر اجرا و درام را از مغرب زمين به سوي گاهواره تمدن (مشرق زمين) و بويژه تمدن كهنسال ايراني برمي گرداند. بي شك بحث هنر تئاتر همواره با تاريخچه اي مستند به يونان باستان برمي گردد. اما خود يونان نيز با تاريخچه هايي همچون ماقبل تئاتر، دوره تاريخي تئاتر و دوران تئاتري قابل بررسي است. دوران ماقبل تئاتر يونان باستان نيز مهمترين فاكتور براي مقايسه با تاريخچه ظهور نمايش هاي آئيني مشرق زمين بويژه ايران باستان است. در اين ميان يكي از بحث هاي مهم مورد بررسي درباره ظهور ژانر تئاتر و ريشه يابي تاريخي و انتساب به مغرب زمين به ابعاد واژه شناختي و تاريخي اين واژه برمي گردد. واژه تئاتر بنابر اسناد تاريخي از تئاترون Theatron مي آيد. تئاترون نزد يونانيان باستان به محلي اطلاق مي شد كه در آن تماشاگران حضور داشتند و از آن محل ديدن مي كردند. بنابراين نيمي از ابعاد ذهني و تصوري ابداع اين هنر به مكاني ثبت شده برمي گردد كه مصطلحي بومي نزد فرهنگ يونانيان است. بنابراين وجود چنين عاملي همواره نمي تواند دليلي بر رد پيشينه بيشتر مغرب زمين بر مشرق زمين در ابداع هنر نمايش باشد. اما آنچه كه به داوران تئاتري يونان باستان مربوط است و همواره مهر صحه بر آثار ثبت شده تاريخي اين ملت مي گذارد، ظهور نمايشنامه نويساني همچون «آشيل» است. آشيل اگرچه نخستين درام نويس آتن باستان نيست اما مشخص ترين چهره نمايشنامه نويسي آنان به شمار مي رود. با اين حال ظهور وي بيش از دلايل محض نوشتاري، فكري يا فلسفي به انگيزه نوعي ديالكتيك با گوشه اي از فرهنگ و تمدن عظيم ايراني به وقوع پيوست. بنابراين ژانر درام نويسي در تاريخ تئاتر از همان ابتدا، توليد هنري محض نبود. معمولاً بعضي از فلاسفه يونان باستان زاده توليد انديشه محض هستند. براي نمونه فلاسفه اي مانند رمانوس ديوجانوس يا سقراط قابل ذكر هستند. رمانوس ديوجانوس به دليل اصلاح اخلاق بشر و و انسان ايده آل قابل بحث است. وي كه همواره زندگي و فلسفه اش دو اصل لاينفك و جداناشدني بود، روزها با چراغي در شهر به دنبال انسان واقعي مي گشت. بي شك هدف او از اين فلسفه عملي و پراگماتيسمي كشف انسان ايده آل و تعريف شده در نظام اخلاقيات بود؛ اينجاست كه شاعر سترگ مشرق زمين مولانا جلال الدين محمد بلخي نيز در شعري چنين از او ياد مي كند: «دي شيخ با چراغ همي گشت گرد شهر‎/ كز ديو و دد ملولم و انسانم آرزوست»
    سقراط نيز در تاريخ حكمت غرب به دو دليل زائده توليد انديشه و تفكر انسان اصيل در خود و هستي است. بي شك وي در ترسيم مدينه فاضله و به تعبير خود يونانيان «اتوپيا» بيشترين نقش را داشته است. عامل دوم نوع تفكر خردگرداي وي در جهت تغيير كثرت به سوي وحدت است. بي شك سقراط يكي از فلاسفه تأثيرگذاري به شمار مي رود كه در رد تكثر خدايان و اثبات وجود يك خداي يگانه نقشي اساسي داشته است. با اين تفاسير ظهور آشيل و ابداع ژانر درام نويسي نه با انگيزه توليد تفكر و نويسندگي محض بلكه به انگيزه تقابل با تمدن كهن ايراني به وجود آمد. چنان كه از زندگي تاريخي او برمي آيد، وي يك سرباز بود كه در نبرد مارتون و بعضي از جنگ هاي ديگر حضور يافت. آشيل در ۲۶ سالگي و دقيقاً سال ۴۹۹ پيش از ميلاد نخستين نمايشنامه خود را روي صحنه برد.

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مسعودعظیمی در دوشنبه بیستم اسفند 1386 و ساعت 12:5 |


Powered By
BLOGFA.COM



WebDarWeb


www.irLearn.com